در جستجوی ناکجاآباد

دل‌نوشته‌های یک برنامه‌نویس


کجایی پسرک؟ قرار بود تو آسمونا باشی

 از زمانی که یادم میاد قرار بود خیلی چیزا رو با رویاهام تغییر بدم ولی فقط، این من بودم که تغییر میکردم سقف آرزوها کوتاه نمی‌شد بلکه عوض می‌شد. نه که چیز بدی باشه اتفاقا الان فکر میکنم مسیر واقعی‌م رو پیدا کردم.

چطور انقدر اطمینان دارم که تو مسیر درست قدم برمیدارم؟ با پرسیدن یه سوال: آیا حاضری بقیه‌ی عمرت رو به انجام دادن این کار بگذرونی؟

پیدا کردن جوابش، ساده نبود، سریع نبود، آسون هم نبود ولی واقعی بود.

شاید بهتر باشه اسم وبلاگ رو عوض کنم ولی نمیخوام اینکارو بکنم چون بهم نشون میده چه راه طولانی‌ای رو طی کردم و احتمالن چقدر دیگه راه باقی مونده.

مسیر جدیدم احتمالا پر از پیچ و خم باشه

کدوم جاده‌ای پیچ و خم نداره؟ اصلا کی قرارداد بسته که همه جاده ها قراره صاف باشن؟ 

همیشه این دغدغه رو داشتم که یه موقع انرژیم رو صرف چیز اشتباهی نکنم و یه دفعه به خودم بیام و ببینم عمرم الکی از دست رفته.

امروز که این متن رو می‌نویسم نسبت به متن قبلی که خیلی وقت پیش نوشتم، حداقل ۳-۲ تا کتاب خوندم، ایده هامو نوشتم، به فکر خلاقیتم و منطقم بودم و نسبت به پارسال یه کم بهتر شدم. البته هیچ کدوم از این کارها رو روی برنامه‌ریزی و برای هدف خاصی انجام ندادم ولی حالا که راهم رو پیدا کردم حاضرم بخاطرش کوه هم جابجا کنم.

تصمیمات مهمی گرفتم و اگه خبری که منتظرشم، برسه؛ اهداف و تلاش هام مهارنشدنی خواهند شد اغراق نمیکنم. توی دبیرستان دوستی داشتم که از همون موقع هدفش مشخص بود میدونست میخواد چه رشته‌ای کدوم دانشگاه درس بخونه و حتی فراتر از اون میدونست قراره بعدا چه کاره بشه و هنوزم محکم و ثابت‌قدم داره ادامه میده. میخوام بگم آدم وقتی دقیقا بدونه چی میخواد و براش تلاش کنه کمتر مانعی میتونه متوقفش کنه.

پ.ن : جالبه که چه علاقه‌ی مضحکی به وبلاگ نوشتن دارم، فکر کنم از دوران راهنمایی که با وبلاگنویسی آشنا شدم شروع شد و تا الان باهام باقی مونده و البته که اینجا نوشتن حس خاص خودشو داره و آرامشی که شبکه های اجتماعی ندارن. شبکه های اجتماعی برای آدم سم به حساب میان. مفهوم لایک همه‌چیز رو خراب کرده. ارزش چیزی که پست کردی رو خوب میدونی ولی تا لایک نگیره راضی نمیشی. معلومه که همه مثل خودت ارزشش رو درک نمیکنن بخاطر همین باید شجاعت داشته باشی و یه ایده‌ی بزرگ رو تو دنیای واقعی نمایش بدی اونوقت مردم باهات همراه میشن و بر اساس لایک بقیه قضاوتت نمیکنن. ( طولانی تر از این بود که بهش بگم پی‌نوشت ولی چون ربطی به مطلب اصلی نداشت مجبور بودم )


پک مجانی جت برینز

دیگه فکر نکنم کسی توسعه دهنده باشه و جت برینز ( jetBrains ) رو نشناسه محیط توسعه جاوا ش که خداس :) وب استورم و پی اچ پی استورم هم که دیگه ته داستانن با بقیه برنامه هاش کار نکردم ولی احتمالا دیگه اونام بد نیستن.

ولی مشکل اینه که این محصولات مجانی نیستن و باید لایسنس بخرید که ما ایرانیا آخرین چیزی که بهش فکر نمیکنیم هم همین خریدن قانونیه با این ایده که تا وقتی مجانی هست پولی چرا؟! تفکر کثیفیه ولی وقتی کسی حواسش نیست ( شرکت سازنده منظورمه ) و کپی رایتی هم نیست حداقل آدم زیاد احساس دزدی بهش دست نمیده ولی بازم کار غیراخلاقیه.

بیشتر شرکت های نرم افزاری  بزرگ اونور معمولا برای دانشجوها تخفیف میدن یا حتی مجانی لایسنس میدن چون برخلاف اینجا طرز فکر اینجوریه که اولا این اجازه استفاده دادن به دانشجوها راه دوری نمیره و در نهایت باعث میشه جامعه ی توسعه دهنده های قوی‌تری داشته باشیم و دوما اینکه شاید بعدا همینا یه روز به ما پیوستن :)

خلاصه اینکه ۲ روز پیش درخواست فرستادم با کارت دانشجویی و دیروز بهم جواب دادن و لایسنس یک ساله بهم دادن. اینم ایمیل و بقیه موضوع  

اگه شما هم دوست داشتید درخواست بدید از این لینک میتونید استفاده کنید و اسکن کارت دانشجویی رو باید بفرستید.

البته الان اولین بارمه دارم از یه نرم افزار قانونی استفاده میکنم سعی میکنم همینطوری ادامه بدم :) 


اعترافنامه من به خودم

حقیقتش توییت زیرو دیدم نتونستم جلو خودمو بگیرم درباره دیت و قرار و این داستانا بود البته از این توییتا کم پیش میاد به چشمم بخوره از این مدل توییت هم زیاد خوشم نمیاد  از اینا میبینم حس میکنم شده اینستاگرام :) 

first date

ولی همونجور که تو عنوان، عنوان کردم :) خواستم اعتراف کنم دیگه...

اعتراف میکنم تا حالا بیشتر از ۱۲ دقیقه اونم غیر رسمی با یک دختر حرفم نزدم ( حتی تو دانشگاه ) دیگه چه برسه بقیه ی مراحل دیت :))) حالا یا نمیخوام یا نمیتونم خودمم نمیدونم.

الان دیگه یه ذره احساس سبکی میکنم :)))))


free code camp

از امروز تصمیم گرفتم توی یه کمپ کدنویسی ( free code camp ) شرکت کنم و هر روز از چالش ها و پیشرفت هام اینجا بنویسم ولی برای اینکه از جو اصلی وبلاگ خارج نشم پست های این سری رو توی صفحه کمپ کدنویسی میزارم.

دوست داشتید دنبال کنید :)


مگه حسابداری چش بود؟

 - پسر بیا برو حسابداری هم بازار کارش خوبه هم زود مدرکتو میگیری

 + نمیخوام خب مگه کامپیوتر چشه؟ 

 - عقل نداری که...

 + عقل یعنی حسابداری اونم جایی که شماها دوس دارید؟ خب بزارید خودم تصمیم بگیرم

 - اصلا به من ربطی نداره بعدا به ... خوردن افتادی خودت میفهمی

 + :|

من که کامپیوتر دوست داشتم و رفتم الانم وضع بدی نیست حالا بماند که خانواده هنوزم فکر میکنن همین لپتاپ و کامپیوتر منو بدبخت کرده :| هر چی هم میپرسم مگه چی شده که الان بدبخت حساب میشم بحث عوض میشه :)

اصلا بدبخت کیه؟ اونی که مدرک نداره ؟ اصلا من شاید دلم نمیخواست با سواد و مهندس بشم شاید بی‌سوادی و خوش گذرونی های بی سوادا رو بیشتر دوست داشتم تا خرخونی هایی که تو دوران مدرسه میکردم .هرچقدر به زندگیم نگاه میکنم می‌بینم همش چیزی بوده که خانواده و جامعه ازم خواسته و زده تو سرم منم واسه اینکه باعث خجالت نباشم همیشه کاری که بهم گفتن انجام دادم نه لزوما اونی که دوست داشتم.

ولی دیگه از این فرمانبرداریِ بی چون و چرا خسته شدم و هرجا بتونم حتی اگه اندازه یه سر سوزنم که باشه سعی میکنم خلاف جهت شنا کنم بعضی وقتا صرفا از روی لجبازی.

باورتون بشه یا نه تا حالا به اندازه موهای سرتون :) با استادا سر اینکه دانشگاه رفتن معنی نداره تو ایران بحث کردم ولی خب قبول نمیکنن دیگه چه کنم؟

پ.ن : تو دوران مدرسه هیچ وقت فاز نویسنده‌ی صفحه اول بعضی کتاب درسیارو نفهمیدم. تو یکی از دلایلِ اینکه چرا باید درس بخونیم نوشته بود برای اینکه شهدا و امام ازمون راضی باشن :| 

پ.ن ۲ : بابام هنوزم نظرش رو حسابداریه :))


من چی میگم تو چی میگی؟

من: عه!... سلام آقای **** چه خوبه که با هم تو یه قطار هستیم کلی سوال دارم که میخوام بپرسم ازتون

اون: سلام.

من: خب اول از همه میخواستم در مورد لینوکس ازتون سوال کنم... هر کاری میکنم نمیتونم رو سیستمم لینوکس رو نصب کنم در کنار ویندوز...(یه سری توضیحات در مورد مشکل)  

اون: لپتاپت چیه؟

من: ****

اون: لپتاپ های این شرکت همشون این مشکل رو دارن

من: خب حالا چیکار میشه کرد؟

اون: اصلا چرا میخوای با لینوکس کار کنی؟

من :| 

(من تو ذهنم: به تو چه ربطی داره؟ جواب سوالو بده می‌دونم خیلی نابغه‌ای نمی‌خواد دوباره با یه مشت پرت و پلا بگی من خوبم)

من: هیچی فقط میخوام یه کم با لینوکس کار کنم باهاش بیشتر آشنا بشم...